دل‌آشوب

www.delashoob.wordpress.com

نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط علی‌رضا (دل‌آشوب) نظرات () |

در دنیای هزار راه

سرگشته و حیران حقیقتم من

و دگران

غرقه در توهم حقیقت خود

راهی نشان می‌دهند

هر یک؛ که اینست حقیقت

و من؛

سرگشته‌ام

که راه کدام است؟!

وهم کدام است؟!

چاه کدام است؟!

من کجایم؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط علی‌رضا (دل‌آشوب) نظرات () |

آرامش معشوق

به سخره گرفته است

غوغای قلب مرد عاشق را

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط علی‌رضا (دل‌آشوب) نظرات () |

تنهایی‌ام را بنواز

در شادمانی‌ات، تنهایی مرا

با ساز ناکوکت بنواز

بنواز آنچه می‌بینی

آنچه می‌توانی

با دستان کثیف آغشته به حیاتم،

آنچه از دل برون کردی را بنواز.

بنواز تنهایی‌ام را

که من امشب

بر فراز ابرهای خاکستری اندوه در پروازم

بنواز تنهایی‌ام را، اندوهم را

بنواز بال‌های پروازم را

بنواز که امشب،

میان من و ما

دیوار بی‌اعتمادی بلند است.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط علی‌رضا (دل‌آشوب) نظرات () |

نگاهی به خودش انداخت.

سر تا پایش را از نظر گذراند.

دلش به حال خودش سوخت. فکر کرد در این مدت که این‌جا بوده، چقدر درد کشیده؛ تحمل درد چقدر جثه‌اش را نحیف و استخوانی کرده و به یاد آورد مرضی که به جانش افتاده چطور عصاره‌ی هستی‌اش را مکیده.

برای آخرین بار و با دقت نگاهی به چهره‌ی خودش انداخت که زرد و بی‌مو شده بود.

لحظه‌ای چشم‌هایش را برهم گذاشت تا این تصویر را برای ابد در خاطرش ثبت کند و بعد آرام و سبک‌بال در آغوش فرشته‌ی مرگ به سمت نوری پرواز کرد که مدت‌ها بود او را به سوی خود می‌خواند.

نوشته شده در شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ توسط علی‌رضا (دل‌آشوب) نظرات () |


Design By : Night Skin